شايد براي هميشه ...
"دوستاي گل و با معرفت" رو جدي گفتم ها!
اين سلامم شايد يه جورايي خداحافظي هم باشه. نه راستي من از خداحافظي بدم مياد پس باشه ....
نمي دونم اصلا خودتون بگين.
روزاولي كه تارنگارم متولد شد(19 شهريور 1387) با خودم عهد بستم كه هيچ موقع تنهاش نذارم. تازه گفتم براش جشن تولد هم مي گيرم!!!!
فكر نمي كردم اين همه دوستاي خوبو با حال پيدا كنم. با اينكه نديدمو نمي شناسمتون ، اما مثل دوستاي صميميم، دوستون دارم.
حالا بعد از 7 ماه و اندي روز ... مي خوام برم ، نمي خوام بگم براي هميشه ، اما شرايطي كه الان برام پيش اومده بهم مي گه "هميشه".
مثل اينكه همه يه جورايي مي رن ، اولين دوستم كه براي تولد تارنگارش دعوتم كرد(يه محكوم به تنهايي) رفت ، دومي "مهجور" بود كه اونم رفت ، حالا سومي هم منم ...
اما قول مي دم روز تولدش برگردم. تولد يك سالگي شو با هم مي گيريم، دور هم. فقط خدا كنه ديگه كم نشيم....
دلم برا همتون تنگ مي شه :
تنهاترين تنها ، زيباي خفته ، دليله ، اسير تو ، محمد ، ايمان (ايمي) ،بي نظير ، كامران ، آتيش پاره ، آقا گرگه (د.ف) و از همه مهمتر جزيره. آخيه!!!، ديگه به كي مي خواد بگه "بامزه تنبل" ؟؟؟؟
همتون ناز مي نويسين.براتون آرزو مي كنم هميشه موفق و پيروز باشين. به مراد دلتونم ، با صلاح خدا برسين. هيچكسم ديگه تنها نباشه و گريه نكنه.....
هر موقع آپ كردين ، يادي از "اختر شب تاب" هم بكنين.
دوستتون دارم.
اخترشب تاب










